نویسنده :در گفتگوی ماهنامه اشارت با دكتر حسن عباسي؛
كم مصاحبه مي كند. به سختي مي توان براي انجام مصاحبه قانعش كرد. بيشتر در مجامع علمي و دانشگاه ها سخنراني مي كند و پرسش و پاسخ هاي صريح بخش هميشگي جلسات اوست. به گفته خودش ركوردار سخنراني در دانشگاه هاست. اتفاقاً در دانشگاه ها مخالف و موافق، جلساتش را پر مي كنند. دكتر عباسي را هم بيشتر به خاطر همين سخنراني ها مي شناسند تا به واسطه مسئوليتش در مركز دكترينال امنيت بدون مرز. تخصص او استراتژي است و براي ما درباره استراتژي هاي مختلف و پيچيده اي كه براي فتنه 88 طراحي شده بود گفت. از گزارش «كدام راه به ايران» انستيتو بروكينگز و انقلاب هاي مخملي تا هدف غرب براي تبديل آشوب به شورش و استراتژي مدآ. البته اين را هم گفت كه تئوري هاي جين شارپ براي انقلاب هاي مخملي برگرفته شيوه حضرت امام خميني (ره) در انقلاب اسلامي است.
اشارت: پيرامون فتنه 88 با مفاهيمي روبرو مي شويم تحت عنوان انقلاب هاي مخملي و رنگي. مي خواهيم در رابطه با اين مسائل و ارتباطش با انتخابات دهم رياست جمهوري براي ما توضيح دهيد؟
انقلاب هاي مخملي و انقلاب هاي رنگي دو دسته انقلاب هستند يعني نبايد باهم يكي گرفته بشوند. آن چيزي كه اهميت دارد چيزي است كه بعنوان انقلاب مخملي. انقلاب هايي كه در منازعات رقيق يا كم شدت رقم مي خورد. اين نوع انقلاب ها متأثر از انقلاب اسلامي ايران است كه تنها انقلابي بود كه برخلاف كاري كه «مائو» در چين، «گيري باس» در يونان تا آقاي «كاسترو» و «چه گوارا» انجام دادند، از نيروي چريكي استفاده نمي كرد. تنها انقلابي كه كاملاً به شكل آرامي توسط مردم رقم خورد و هيچ جنبش چريكي در پشت آن نبود، انقلاب اسلامي بود.
الگو و شيوه امام خميني (ره) در ايجاد يك انقلاب كاملاً مردمي يعني پيروزي خون بر شمشير، الگويي شد كه جامعه شناسان انقلاب در غرب به مطالعه آن پرداختند. «نيكي كدي»، «ريچارد هاد» و «فوكوياما»، ايران و شخصيت هاي مختلف آن را مطالعه كردند.
افرادي بعداً در ايالات متحده شيوه برگزاري اين انقلاب ها يعني اينكه چطور مي شود خود مردم اين كارها را انجام دهند؟ را سازماندهي كردند كه در دوره بعد از فروپاشي شوروي آرام آرام تحت عنوان انقلاب هاي مخملي انجام شدند که در 2004 و 2003 ميلادي به اوج خودش رسيد. در 1382 شاخص ترين اينها انقلاب موسوم به انقلاب نارنجي اوكراين است، بعد انقلاب گل رز در جنبشي در تفليس رقم خورد و آقاي «ادوارد شواردناتزه» در آن سقوط كرد.
سازوكار انقلاب هاي مخملي اين است كه به خاطر انتخابات كه مردم به خيابان مي آيند، آنها را در خيابان نگه مي دارند از جمله به بهانه تقلب و... از آنجا گزاره شوك و بهت رقم مي خورد، شبهه ايجاد مي كنند... اين نوع انقلاب ها را كه بعداً جين شارپ تئوري مواجهه بدون خشونت را از آن استخراج كرد، در واقع ريشه در خود انقلاب اسلامي دارد. امام خميني(ره) بدون هيچ نوع خشونتي توانست از 17 شهريور تا 22 بهمن 57 با مردمي كه با مشت هاي گره كرده در صحنه بودند، در مقابل يك سيستم كاملاً مسلح ايستادگي كند و هنوز هم در حوزه جامعه شناسي انقلاب ها، انقلاب اسلامي ايران شاخص ترين نوع انقلاب است كه بدون تحريك خارجي به صورت خودجوش انجام شد. به اين نوع انقلاب ها، انقلاب مخملي مي گويند.
اشارت: در فتنه 88 هدايت هايي از قبل صورت گرفته بود.
هيئت حاكم در ايالات متحده از هر حزبي باشد، بايد رفتار مركز تصميم سازي و استراتژيست هاي آن حزب را دنبال كند. دوره انتخابات سال 88 دوره حاكميت حزب دموكرات بر كاخ سفيد بود. دولت آمريكا هم تصميم هاي خود را در مركزي به نام انستيتو «بروكينگز» مي گرفت كه دو روز مانده به انتخابات خرداد سال 88 گزارشي را تحت عنوان «كدام راه به ايران» منتشر كرد. سه فصل اول از آن درباره برخورد نظامي با ايران، مي باشد. آن را بررسي مي كند و نتيجه مي گيرد كه امكان پذير نيست. سه فصل دوم ناظر به اين است كه ايران را با شورش هاي مرزي از طريق استان هاي مرزي فلج كنيم كه نهايتاً به تجزيه ايران منتهي مي شود ولي آن فروريزي كه آمريكا مد نظر دارد به دست نمي آيد. در فصل بعدي روي كودتا در داخل ايران بحث مي شود. اما فصل ششم يك گزارش براي فروريزي تهران است. مي گويد براي فروريزي تهران بهترين راه اين است كه اگر مردم به خيابان ها ريختند مردم را در خيابان ها نگه داريد. اما مشكل اصلي اين است كه نمي دانيم رهبران اين انقلاب چه كساني هستند. كساني را نام مي برد اما در رأس ليست از رفورميست ها (اصلاح طلبان) ياد مي كند. از افرادي مثل اكبر گنجي و ايراني هايي كه در آنجا استاد دانشگاه هستند نام مي برد.
مداخله خارجي هم ابزارهايي داشت. اول تلويزيون فارسي بي بي سي چند ماه قبل از انتخابات فعال شد. دوم وزارت خارجه رژيم صهيونيستي يك وب سايت فارسي اما در كسوت يك خبرگزاري راه اندازي كرد. جالب است مطالبي را كه بعداً از VOA يا بي بي سي فارسي منعكس مي شد از اين سايت كليد زده مي شد. و بعد همزمان در فيس بوك و توئيتر به ابعاد آن قضيه پرداخته مي شد. گروهي به بهانه تقلب در انتخابات در خيابان آمده بودند و نمي دانستند كه دانه و هسته اي از يك زنجيره كامل سيستم اطلاعاتي غرب هستند. دو جريان كمبود وقت داشتند يكي سرويس امنيتي خارجي كه بايد تكليفشان را با ايران حل مي كردند. دوم جريان به اصطلاح رفورميست داخل كه انتخابات را آخرين فرصت مي دانستند. شخصيت هايي داشتند كه از نظر سني مي توانستند در انتخابات شركت كنند. براي بقاي اصلاح طلبان ضرورت داشت كه اين افراد براي آخرين بازه هاي زماني انتخابات در صحنه بيايند.
اشارت: بحث هايي درباره تغيير مطرح شد. راجع به استراتژي تغيير داخل براي ما بگوييد.
تغيير بحثي كه آقاي اوباما مطرح كرده بود. بعضي از جريانات داخل انتخابات هم، همين شعار را مستقيماً پذيرفته بودند. اگر مي گفتند رفرم و اصلاحات، اين را مي پذيرفتيم، چون روند ملايمي داشت. ولي تغيير مفهوم عميق تري را در خود داشت. يعني از درون چنين تحولي در ايران رخ بدهد. 4 كليد واژه اصلي تغيير اينها هستند: اول حقوق بشر، مبنا قرار دادن حق بشر به جاي آنچه كه در شرع حق خدا آمده است. دوم تشكيل نظام اجتماعي و جامعه مدني يا civil society. سوم اصالت دادن به ليبراليسم به عنوان ايدئولوژي حاكم اجتماعي. چهارم مطلق كردن دموكراسي و خنثي كردن وجه اسلاميت نسبت به وجه مردمي و مردم سالاري در ساختار حكومت.
بطور مشخص عنصر سوم يعني ليبراليسم تعارضات ذاتي با اسلام دارد. در نامه عزل آقاي منتظري توسط امام مي بينيم امام مي گويند كه تو بعد از من جامعه و انقلاب را به ليبرال ها واگذار مي كني.
جرياناتي مي خواهند نظام را از درون ليبراليزه بكنند مانند حزب مشاركت (به گفته معاون سياسي آن)، سوسيال دموكرات هاي حزب كارگزاران سازندگي (به گفته سخنگوي آن) و... . اساساً پذيرش ليبرال دموكراسي و ساز و كارهاي مربوطش يعني تغيير از درون، يعني جمهوري اسلامي از درون بدون هر نوع مداخله خارجي استحاله شود. گزارش «سابان سنتر» مي گويد كه اگر جريان رفورميست بتوانند ليبراليزه شدن ايران، سكولاريزه شدن شرع و كنار گذاشتن عرف را انجام بدهند، آمريكا تمام مشكلاتش با ايران و منطقه حل خواهد شد.
اشارت: چرا در انتخابات سال 88، غرب و جريان هاي همسوي داخلي موفق به براندازي نشدند؟
يك چارچوب تقسيم بندي نظري در آمريكا وجود دارد. بلوا يا ناآرامي از ديد آنها سه لايه دارد: آشوب، اغتشاش و شورش. آشوب در واقع نوعي ناآرامي است كه سازمان نيافته و غير مسلحانه است، اما وقتي سازمان يافته شد اغتشاش مي شود. وقتي تبديل شد به اقدام مسلحانه شورش نام مي گيرد. شورش بلواي سازمان يافته مسلحانه است. پس اول بايد يك آشوب ايجاد كنند. اين آشوب را به اغتشاش تبديل كنند، و بعد اگر شد آن را راديكاليزه و مسلحانه كنند و درگيري به وجود بياورند. اين روند شكل گيري ناآرامي هاي اجتماعي است.
آنها قصد داشتند ناآرامي ها در ايران را از حالت بلواي سازمان نيافته غير مسلحانه به بلواي سازمان يافته غير مسلحانه، يعني اغتشاش تبديل كنند كه بتوانند انقلاب مخملي را رقم بزنند. اما وقتي اين روند جلو رفت، فرض آنها اين بود كه جمهوري اسلامي تانك به خيابان ها مي آورد. اما در قاموس اقدامات ضد اغتشاش و ضد آشوب جمهوري اسلامي اساساً هيچ گاه نيروهاي مسلح با تانك به خيابان نمي آيند. راهي كه حكومت را وادار به برخورد راديكاليزه مي كرد اين بود كه بعد از استراتژي «آژاكس» به سمت استراتژي «مدآ» بروند.
آنها گفتند بايد اين درگيري و حضور مردم در صحنه زياد شود، آنقدر اصطكاك به وجود بيايد تا سيستمي كه فقط با نيروي مردمي و پليس به صحنه مي آيد، مجبور شود نيروي مسلح بياورد. در استراتژي مدآ فرض اين بود كه اگر تعداد دفعات و مدت ماندن مردم در خيابان زياد شود يك جا يك نفر در حكومت اشتباه مي كند و چند نفر را مي كشند. اين بود كه مي بينيد خانم ندا آقا سلطان به صورت مشكوك كشته مي شود – و هنوز هم مشخص نشده چه كسي او را زده – تا القا كنند كه جمهوري اسلامي به سمت درگيري خونين در خيابان ها مي روند. اما سيستم مترصد بود كه به هيچ وجه اين اتفاق نيفتد در حالي كه در يك چنين آشوبي آنها انتظار تلفات بالا دارند و يك يا سه نفر از ديد آنها كم بود.
نتيجه طبيعي اين بود كه اين كار طولاني بشود. استراتژي شان اين شد كه در اثر طولاني شدن كاري كند كه نظام يك جاي كار از دستش در برود. در روز قدس و 13 آبان و عاشورا شعارها را راديكاليزه كردند تا سيستم مجبور به برخورد تند شود. اما منتهي به 9 دي شد.
اما برگرديم به اينكه چرا اين جريان نتوانست براندازي كند؟ يك دليل داشت: آنها مي خواستند زمان طولاني شود تا در اين دوره طولاني كسي يك خطايي بكند. از اين سو سيستم در اين فرآيند طولاني سعي كرد مردم را از آشوبگران بگيرد. فرمول امام راحل در صحنه سياسي اين بود، چون انقلاب مردمي بود هيچ وقت امام بني صدر و آقاي منتظري را از مردم نگرفت بلكه مردم را از آنها گرفت. آمريكا يك استراتژي ضدچريكي مبتني بر ديدگاه مائو داشت كه چريك را وقتي از مردم بگيريد ديگر آنها خفه مي شود. امام برخلاف استراتژي مائو و استراتژي ضد چريكي «جان اف كندي» يك فرمول سوم را پيشنهاد و ارائه كرد. امام مردم را از كساني كه در صحنه مي خواستند مديريت صورت بدهند مي گرفت.
در طول هشت ماه از انتخابات تا 9 دي، استراتژي اصلي نظام جمهوري اسلامي اين بود كه مردم را از توطئه گران خارجي و فتنه گران داخلي جدا كند. لذا 8 ماه فرصت خوبي بود تا مردم چهره اينها را ببينند. اينهايي كه مدعي استكبار ستيزي بودند شعارهايشان با آمريكا يكي شد و شعار مرگ بر آمريكا را عوض كردند. اينها همكاري خودشان را با اسرائيل با سر دادن شعار نه غزه نه لبنان جانم فداي ايران نشان دادند. اينها عملاً آمدند بغض خود را نسبت به امام با پاره كردن عكس امام و بعد هم بغض خودشان را نسبت به امام حسين(ع) و عاشورا نشان دادند. عبور از اين خط قرمزها موجب شد كه مردم آرام آرام از اينها جدا شدند و خود مردم واكنش نشان بدهند و در صحنه بيايند.
من معتقدم اساساً در كشور ما انقلاب مخملي امكان پذير نيست. به دلايل مختلف جامعه شناسي سياسي كه محل آن الان اينجا نيست. اما دليل اينكه چرا اين اتفاق در طول 8 ماه به نتيجه نرسيد، چون سيستم مدارا كرد مماشات كرد، تا اينها هركاري كه مي خواهند بكنند و خودشان را از چشم مردم بيندازند و مردم از اينها گرفته شوند.
حوادث انتخابات ايران كه رخ داد همان موقع در ايالات «سين كيانگ» چين يك ناآرامي به وجود آمد. تانك هاي ارتش چين قدرت اول اقتصادي امروز و قدرت اتمي و... آمد در خيابان و 180 نفر را كشت و قضايا را آرام كرد. يعني كشوري مثل چين ناآرامي هاي خود را با يك كشتار عظيم با تانك خنثي كرد. آمريكايي ها وقتي لس آنجلس در سال 1990 شلوغ شد، يعني همان سال 71-70 در لس آنجلس بر سر قتل يك سياه پوست توسط پليس، اول پليس در لس آنجلس بعد اف بي آي و گارد ملي و نيروي زميني نتوانستند كاري كنند تا تفنگ داران دريايي آمريكا را وارد عمل كردند. فرانسه در سال 1384 با آشوب هاي آتش زدن ماشين ها مواجه شد اول پليس و بعد ژاندارمري و بعد هم ارتش فرانسه را وارد عمل كردند و نتوانستند يك آشوب اجتماعي را جمع كنند. اما در ايران يك آشوب كلان سياسي با هدايت خارجي رقم خورده بود، ولي جمهوري اسلامي در اين مرحله از نيروي مردمي بسيج و بعد هم پليس استفاده كردند و به هيچ وجه به استفاده از نيروي نظامي روي نياورد اما اين اتفاق محقق نشد و عملاً آن پروژه ها شكست خورد.
اشارت: اشخاص مؤثر در رابطه با استراتژي تغيير در داخل كشور چه كساني بودند؟
افرادي كه مطرح بودند آقاي كروبي بود كه شعار تغيير اوباما را سرلوحه قرار داده بود، آقاي موسوي و شخص محمد خاتمي. اين مثلث متأسفانه يك جور تداخل موضع را با هم شروع كردند كه قبل از انتخابات كسي به آن توجه نكرد. دبير كل حزب ليبرال دموكرات كارگزاران، كرباسچي در پوسترهاي تبليغاتي كنار كروبي دبير كل حزب اعتماد ملي سوسيال دموكرات قرار مي گيرد. برنامه اين بود كه اگر كروبي رئيس جمهور شد آقاي كرباسچي معاون اول شود. يعني تركيب ناموزون ليبرال دموكرات ها و سوسيال دموكرات ها. از سوي ديگر جريان هاي روشنفكري هم پشت سر كروبي و موسوي قرار گرفتند. سروش از كروبي دفاع مي كند، دولت آبادي از موسوي. در مناظره موسوي با كروبي، كروبي به موسوي اعتراض داشت كه آن فرد كمونيست كه روبروي آدم هاي فكري من ايستاده چه مي خواهد؟ ببينيد يكي از تئوريسين هاي موسوي كمونيستي بود كه با سروش درگير بحث و منازعه شده بود من در دانشگاه اصفهان دقيقاً يك ماه قبل از انتخابات يك برنامه سخنراني داشتم. گفتم پشت سر موسوي 250 نفر جاسوس است كه او حمايت فكري مي كنند و اين 250 نفر ارتباط ارگانيك با دفتر خاتمي در دوره رياست جمهوري داشتند. پس از انتخابات چهره بسياري از آنها معلوم شد چون VOA در بي بي سي فارسي و... عليه نظام موضع گرفتند. بسياري از درون اصلاحات آمده بودند، وزير بودند، معاونين وزرا بودند، سفير بودند، نماينده مجلس ششم بودند، مديركل بودند، عناصر فكري و روشنفكري بودند. روشن بود كه وقتي موسوي، كروبي و خاتمي عنان كار را دست جريان هاي ملحد و معاند دادند كنترل صحنه از دست خارج مي شد. كسان ديگري كه پشت اين صحنه بودند مثل آقاي هاشمي كه گفته شده بسيار آدم زيركي است چرا وقتي صحنه را مشوش ديد اعلام برائت نكرد يا ناطق نوري و حسن روحاني كه بازوان آقاي هاشمي بودند بر ميگردم به گزارش انستيتوي بروكينگز و سابان سنتر. مي گويد ما نمي دانيم اگر مردم به خيابان بيايند چه كساني صلاحيت و لياقت مديريت آنها را دارند لذا با تركيبي از افراد كه تيم نامانوس و نامطلوب را تشكيل دادند. اين تركيب مديريت صحنه را عهده دار شدند اما نارضايتي خود اينها موجب مشكلات عديده اي شد كه به اعتقاد من يكي از عوامل شكست آنها بود.
اگر وقايع 88 آنگونه كه جريان اپوزوسيون داخلي و توطئه گر خارجي دنبال مي كرد رقم خورده بود، امروز در دوازده كشور عربي امكان نداشت شما چيزي به عنوان انقلاب را بشنويد. در اتحاديه اروپا و چه بسا در آمريكا هم جنبشي به نام جنبش وال استريت شكل نمي گرفت. حالا متوجه مي شويم اصرار دارند ايران دچار التهاب بشود و سيستم در واقع از درون واژگون بشود.
اشارت: اما اين اشخاصي كه شما الان نام برديد، اينها افرادي از خود انقلاب بودند.
براي يك انقلاب مخملي و استحاله حتماً عناصر دروني هر سيستم بايد شناسايي بشوند و آنها اين كار را انجام بدهند، اتفاقاً تكيه دشمن به همين كساني است كه عنصر داخلي است. فراموش نكنيد بخشي از رأيي كه مردم به موسوي دادند، مي گفتند ايشان نخست وزير امام و دفاع مقدس بود. سازگارا مي گفت من از بنيان گذاران سپاه بودم، نماينده دور اول مجلس و وزير و معاون اول بوده استفاده مي كرد. همواره آمريكا و انگليس براي استحاله هر جامعه اي روي تغيير از درون وقتي حساب مي كنند.
اشارت: اين افرادي كه گفتيد آدم هايي بودند كه روي صحنه بودند مردم آنها را مي ديدند. از افراد پشت پرده تر بگوييد.
همينطور كه گفتم در بيرون از مرزها انستيتو بروكينگز تا كساني كه VOA و بي بي سي در فارسي بودند. در داخل متأسفانه معتقدم كه محور همه اين قضايا شخص آقاي هاشمي بود. آنچه كه صحنه را مشوش مي كند و در واقع به مثابه خاري در چشم و استخواني در گلوي همه دلسوزان اسلام و انقلاب هست نقش آقاي هاشمي در محوريت است. عناصر كليدي همراه آقاي هاشمي در صحنه يعني ناطق نوري و حسن روحاني نه تنها سكوتشان بسيار براي نظام هزينه داشت بلكه زير مجموعه شان در صحنه كمك مي كردند. معتقدم ضربه اي كه نظام، مردم، جامعه و اسلام در آن دوره خوردند، بيش از آنچه گردن موسوي، كروبي و خاتمي باشد، گردن آقاي هاشمي و دوستانشان است. مهمترين نهاد روحاني كشور دو بخشند جامعه روحانيت مبارز و مجمع روحانيون مبارز. روحانيون مبارز كه به تبع شخصيت كروبي، خوئيني ها، خاتمي و ديگران روبروي نظام ايستاده بود. اما روحانيت مبارز كه انتظار مي رفت دفاع كند عملاً حسن روحاني و ناطق نوري و هاشمي اجازه ندادند به يك اتفاق نظر برسد. در سوي ديگر ضمانت هايي دادند كه آقاي كروبي و خاتمي و موسوي آمدند در صحنه و به اعتقاد من فدا شدند و آقاي هاشمي و اطرافيانشان همچنان ماندند. انسان از اين حجم عظيم ريزش نيروهاي انقلاب دچار غصه مي شود. همواره يكي از زخم هايي كه ما در قلب خود داريم از دست دادن كساني بود كه در نظام بودند زحمت كشيدند و متأسفانه اين گونه حذف شدند.
اشارت: جريان فتنه 88 چگونه پايان يافت؟
نكته اين است كه، فتنه 88 يك ريشه عميق 20 ساله داشت و همچنان بعضي ريشه هاي آن در جامعه ما مستمر است. آنجا پس از رحلت امام (ره) در مجلس خبرگان قرار شد كه رهبري و امامت جامعه دوره هاي 10 ساله داشته باشد، ولي فقيه و رهبري يك دوره 10 ساله داشته باشد و فقط بتواند در يك دوره ديگر يعني 20 سال انتخاب بشود و با كمال تأسف مي شنويم كه در همان مرحله اول هم رأي مي آورد. بزرگي مثل مرحوم آيت ا... فاضل لنكراني اشكال مي كند كه چطور ممكن است كه كسي كه تا ديروز نائب امام زمان بوده، بدون اينكه مشكل جسمي و فساد اخلاقي و دنيا گرايي و... داشته باشد از فردا ديگر نباشد. و همه متوجه مي شوند كه اين مصوبه دچار مشكل است.
اما در فتنه 88 استراتژي جمهوري اسلامي اين بود كه مردم را از فتنه گران بگيرد، براي اين منظور نياز به عمليات تأخيري داشت. جريان فتنه در يك دوره طولاني 8 ماهه با آگاهي بخشي توسط مردم و نظام با يك آرامش و يك كار مداوم خنثي شد. هيچ گاه در آن مرحله امام جامعه، مطالبه برخورد سخت افزاري نداشت. ايشان تنها مطالبه اش در عرصه عمومي «اين عمار؟» است. اين چه جور مطالبه اي است؟ يعني گروهي نيستند به عنوان عمار مردم را توجيه كنند؟ اين عمارها كجايند كه قضايا را براي مردم تشريح كند؟ به اعتقاد من اين قضايا كه 8 ماه طول كشيد تا 9 دي رقم خورد، مي توانست در دوره كوتاه تري شكل بگيرد. اشكالي كه به آنچه كه خواص مردود ناميده شد وارد است، اين است كه آنها مي توانستند نقش روشنگري داشته باشند. سكوت خيلي از بزرگان براي مردم اين شائبه را ايجاد كرده بود كه واقعاً مسئله اي وجود دارد.
آنچه كه فتنه 88 ناميده شد، به سادگي توسط مردم و با درايت رهبري جمع شد. صبر و تحمل ايشان زبانزد بود. من هميشه اين را گفتم، اگر غربي ها قرن 20 را قرن خميني ناميدند، در مقابل مائو، لنين، چرچيل، دوگل، گاندي، سوكارنو، مارشال تيتو، جمال عبدالناصر و همه بزرگان اين قرن، گفتند قرن بيستم، قرن خميني بود و قرن 21 قرن خامنه اي است. در اين 11 سال اولي كه از 21 گذشته، در كنار كساني مثل ژاك شيراك، توني بلر، گرهارد شرودر، آنگلا مركر، برلوس كني، بوش، اوباما، جيمز كامرون، كساني مثل رهبران هند و رهبران كشورهاي ديگر واقعاً اينكه قرن 21 قرن خامنه اي باشد حرف گزافي نيست. كجا اين مديريت و درايت را مي بينيد؟ اين به اعتقاد من يك استاندارد از نظام مديريت جهان است.
روزي پوتين، به ايران آمده بود، رهبر بزرگترين كشوري كه نسبت كلاهك اتمي براي آن است و اولين كشوري است كه انسان به فضا فرستاده است. وقتي به ديدار مقام معظم رهبري رفت و آنجا آمد، دست و پا خود را گم كرده بود و بعد هم كه آمده بود بيرون، گفت من با مسيح ديدار كردم. يا به قول آقاي كوفي عنان، دبيركل سازمان ملل كه توي فرودگاه مهرآباد مي گفت من فكر مي كردم كه شيراك خيلي توي رهبرهاي جهان آدم بزرگي است ولي حالا متوجه شدم كه اين تا پاي مچ رهبر ايران هم نمي رسد. لذا اگر فتنه 88 اين گونه جمع شد و آنگونه كه دشمن انتظار داشت نتيجه نداد، يك دليل بيشتر نداشت، آن هم درايت امام جامعه و مردم و استحكام و ثبات جامعه ايراني. اينها ميراثي است كه نسل ما بايد به عنوان ميراث دار مراقب آن باشد.
اشارت: آقاي دكتر فكر مي كنيد ما باز هم فتنه اي داشته باشيم، مثل فتنه 88؟
حتماً؛ به چند دليل: اولاً چون در قرآن گفته شده مؤمن، صرف اينكه ادعاي ايمان كند، دست از سرش بر نمي داريم و حتماً با فتنه ها آزمايش مي كنيم، براي فرد فرد شما. حالا وقتي يك مردمي، يك ملتي، مؤمن بودند، فتنه هاي ملي و بزرگ تر سر راهشان قرار مي دهند، پس اين فرمايشي الهي است كه در قرآن آمده.
نكته بعدي اين است كه حتماً يك جامعه فعال پيش رو كه معارض خيلي از نظام هاي جهاني است بخواهد به راه خودش ادامه بدهد، قطعاً با چنين مخالفت هايي روبرو است كه از تحريم اقتصادي، فشارهاي فرهنگي و رواني، تا تهديد نظامي و... را در دستور كار خودشان دارند. لذا اين نيروهاي خارجي چنين فتنه اي را ايجاد مي كنند. در داخل هم كساني هستند كه به خاطر چيزهاي حقير دنيوي و انباشت ثروت و ايجاد گروه هاي مافيايي، شبكه ها و مناسبات ناسالم قدرت ايجاد مي كنند. چنن جريان هايي كه در جامعه شكل گرفت، قطعاً موجب فتنه در جامعه و مردم خواهد شد. در آينده فتنه هاي سياسي هم در داخل و هم در خارج خواهيم ديد. هركس ادعاي بيشتري در ايمان كند، آزمون امتحان سخت تري دارد. فراموش نكنيد هيچ پيامبري در بين 124 هزار پيامبر فرصت 32 ساله براي حكومت ديني نداشت. هيچ مردمي هم چنين موقعيتي را در جهان نداشتند. هيچ امام معصومي هم نداشته. اگر اين اتفاق براي اولين بار در تاريخ در اين بازه زماني افتاده، خدا براي اين مردم امتيازات بيشتر و از سوي ديگر فتنه هاي عميق تري را قطعاً تدارك مي بيند.